ندايت را شنيدم مادر – آن چشمان باز را به يادم مياورى تا چشم بگشايم

اگر آن نگاه باز كه به دور دست مينگريست و راه آينده را نشانمان ميداد بس نبود براي عمري اشك ريختن ، اين سخن مادر كه آتش گرفته است از آن نگاه ، كافي است براي آتش زدن هر چه بيشرم است در اين شب سياه ميهن .

مادر ، ندايت را شنيدم . به رخم ميكشي آن نگاه باز را تا مبندم چشمانم را بر آن ظلمي كه ميرود بر مام ميهن . به رويم مياوري كه آن نگاه ، دنياي نور است براي روشن كردن اين راه سياه . براي آنكه بنمايد بر ما كه جان ميتوان داد در راه آزادي و در راه وطن . به يادم مياوري كه او با چشمان باز مرد . مبادا ما با چشمان بسته زنده بمانيم .

ندايت را شنيدم مادر . ندايم را بشنو . به حرمت آن نگاه شريف ، لحظه اي ، حتي به قدر لحظه اي ، دست از طلب ندارم تا كام من برآيد . يا جان رسد به جانان . يا جان ز تن بر آيد .

Advertisements

3 دیدگاه to “ندايت را شنيدم مادر – آن چشمان باز را به يادم مياورى تا چشم بگشايم”

  1. بي نظير همانند ديگر نوشته‏هايتان.

    بهترين‏ها را براي شما آرزو مي‏كنم.

  2. ای وطن ای پاره تن ایدرخت تنومند که با خون نداها وسهراب ها آبیاری شده ای قسم میخورم به سرخی خون این شهیدان راه آزادی که ترا ازچنگال این وارثان اعراب جاهلیت رهاخواهم ساخت.به امید آن روز

  3. ملت ایران اگر شرف دارد،هیچگاه این نگاه را از یاد نمیبرد و علیه کسانی
    که موجب بروز اینگونه قتلهای ملی شده اند کاری انجام میدهند!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: