Archive for اکتبر, 2009

اکتبر 26, 2009

13 آبان را به رفراندمی عظیم برای خواست جمهوری بدون پسوند اسلامی تبدیل کنیم .

با رای ندادن به احمدی نژاد و ناطق نوری ، خواستیم تا بگوییم چه نمیخواهیم . امروز باید بایستیم و فریاد بزنیم که چه میخواهیم . خواسته ای روشن و صریح که تمامی طیفهای مخالف با حکومت توتالیتر جمهوری اسلامی را در بر میگیرد . خواسته ای شفاف و بی پیرایه . خواست ما جمهوری است . جمهوری ایران . خواستی که بیش از صد سال است آنرا اعلام کرده ایم و هر بار جمعیتی از ما دزدیده اند . بگوییم و بخواهیم جمهوری را برای ایران .

اکتبر 23, 2009

درخواست از شیخ شجاع : به اعتراض از لباس روحانیت خارج شوید .

وقتی دین را ملعبه دست چنین بی شرمانی میبینید ، وقتی روحانیت چنین آلوده به سیاست شده است ، وقتی به نام خدا بیگناهان را گردن میزنند و خشونت میورزند ، وقتی دین را دام کرده اند ، با دلی چنان شجاع ، دنیای اسلام را به حیرت وادارید و خود خواسته ، لباس روحانیت را به در آورید . بگذارید از این طریق دنیا و به خصوص دنیای اسلام ، بفهمد کین دین فروشان را با شما تفاوتی است در حد انسانیت و آزاده گی . خدای ایران و ملتی چنین آزاده ، حامیتان باد .
اکتبر 23, 2009

حداقل مطالبه جنبش سبز در 13 آبان : صلح در جهان – دموکراسی در ایران .

این کف مطالبات ما است . ما ملتی صلح جو هستیم و با هیچ کشور و ملتی جنگ نداریم . دموکراسی حق ما است و حقوق بشر از ابداعات ما . به احترام شعر سعدی بر سر در سازمان ملل ، صلح جهانی را محترم میدانیم و به احترام منشور کورش کبیر و تمدنی به عظمت تاریخ ، دموکراسی را حق و سهم خود میدانیم . یک صدا در 13 آبان این دو خواسته را مطالبه خواهیم کرد .
اکتبر 23, 2009

حداقل مطالبه جنبش سبز در 13 آبان : صلح در جهان – دموکراسی در ایران .

این کف مطالبات ما است . ما ملتی صلح جو هستیم و با هیچ کشور و ملتی جنگ نداریم . دموکراسی حق ما است و حقوق بشر از ابداعات ما . به احترام شعر سعدی بر سر در سازمان ملل ، صلح جهانی را محترم میدانیم و به احترام منشور کورش کبیر و تمدنی به عظمت تاریخ ، دموکراسی را حق و سهم خود میدانیم . یک صدا در 13 آبان این دو خواسته را مطالبه خواهیم کرد .
اکتبر 21, 2009

اعدام هفتاد میلیون ایرانی و یک تبعه لیختن اشتاین !

در حاشیه سازمان ملل ، محمود و متکی مشغول بحث بودند که دبیر کل میرسد و سوال میکند بالاخره با ناآرامیها چه کردید ؟
محمود میگوید قرار شد وقتی برگشتیم هفتاد میلیون ایرانی و یک تبعه لیختن اشتاین را اعدام کنیم .
دبیر کل با تعجب میپرسد : دیگر چرا یک تبعه لیختن اشتاین را ؟
محمود رو به متکی میکند و میگوید : نگفتم جان ایرانیها برای اینان ارزشی ندارد!

اکتبر 21, 2009

جایزه گفتگوی تمدنها به خاتمی ، روحی تازه در کالبد جنبش سبز .13 آبان آشتی ملت ایران با جهان

بانی تفکر گفتگوی تمدنها به جای رویارویی تمدنها ، برنده جایزه بین المللی آن شد . هزاره سوم را در زمان آقای خاتمی شروع کردیم و طرح جنجالی او در سازمان ملل . یک دهه گذشته است و این طرح پر بار تر و کاراتر خواهد بود وقتی دنیای پس از بوش ، به همین خواسته می اندیشد . و این رویکرد تازه جهان و این جایزه پر ارزش فرهنگی و اجتماعی در چنین موقعیتی ، روحی تازه در کالبد جنبش سبز خواهد دمید . 13 آبان را با توان هر چه بیشتر به آشتی ملت ایران با جهان تعبیر کنیم .
اکتبر 19, 2009

کلی تمرین کردیم ،حالا برای مسابقه اصلی آماده شویم -انتقال تجارب برای 13 آبان

بسیار مهم است که از مراسم و رویدادهای قبلی درس بگیریم ، نقاط ضعف و قدرتمان را بشناسیم و خود را برای روز سرنوشت ساز 13 آبان آماده کنیم . به اعتقاد من مسایل زیر بسیار مهم است :
1- تعیین زمان و مکان شروع حرکت : در حماسه روز قدس ، یکی از دلایل مهم موفقیت ، اعلام آقای کروبی بود که در ساعت 11 صبح از میدان هفت تیر حرکتش را شروع میکند . دقیقا شروع حرکت عظیم ملت هم در همان زمان و از همان نقطه شروع شد . برای اینبار هم باید زمان و مسیر دقیق حرکت را از قبل اعلام کرد .
2- تعدد مسیرها – مثبت یا منفی ؟ : برای جلوگیری از تمرکز نیروهای سرکوبگر ، بهتر است دو یا سه مسیر انتخاب شود اما این در مورد روز قدس تجربه موفقی نبود . آقای خاتمی و موسوی هم اعلام کردند اما با آنها برخورد شد و عملا آن دو مسیر با حرکت جدی مواجه نشد . شاید اطلاع رسانی ضعیف بود و شاید دیرهنگام اعلام شد . به هر روی باید بر این مسئله بحث بیشتری انجام شود .
3- شروع حرکت : در گرد هم آیی روز 18 تیر ، نیروهای سرکوبگر ، اجازه شروع تجمع را ندادند . در مراسم بهارستان هم به همین گونه . اما در 25 خرداد و روز قدس ، شاید به دلیل خطی بودن قرار به جای نقطه ای بودن آن ، موفق شدیم . اینبار هم باید بجای قرار گذاشتن در جلوی سفارت آمریکا و یا روسیه ، خطی را برای حرکت تعیین کرد تا ملت در طول مسیر به هم بپیوندند .
4- افزایش برد رسانه ای : نباید اجازه داد که این حرکت را بدزدند . دیدیم که پس از حماسه روز قدس ، رهبر در نماز عید تشکر کرد و گفت همه برای نظام آمده بودند و عمال آنها هم به رسانه هایی مانند صدای آمریکا تماس میگرفتند و کل جمعیت را 500 نفر میدانستند . اینبار باید با عکس و فیلم بیشتری ، دنیا را متوجه کنیم .
5- شیک باشیم و سبز : بگذاریم دنیا ببیند و بفهمد که نسل آریا را با این زشتان حاکم تفاوتی بسیار است . باید صحنه ای زیبا خلق کرد و با نمادهای سبزمان به همه ثابت کنیم که این جمعیت ، از جنس دیگری است .
در خاتمه از همه دوستان تقاضا میشود در این مدت باقی مانده به انتقال تجارب و خواسته ها پرداخته و آن روز را در تاریخ مبارزاتمان ثبت کنیم .
اکتبر 17, 2009

چشم فارس روشن – دو عکاس فارس امشب در صدای آمریکا (لطفا اطلاع رسانی کنید )

ساعت 9 امشب دو عکاس خبرگزاری فارس به افشا گری خواهند پرداخت .
اکتبر 15, 2009

کردن یا دادن مسئله این است ( برگرفته از سایت زن سان )

برگرفته از سایت زن سان http://zansan.wordpress.com/
جسم پستانداران طوری ساخته شده که برای تناسل باید آلت نوع نر در آلت نوع ماده فرو برود. ما انسانها به این فعل از نگاهی “کردن” و از زاویه ای دیگر “دادن” می گوییم.به این مکالمه دقت کنید:
– راستی رابطه رامین با این دوست دختر جدیدش در چه حدیه؟ هنوز میرن سینما و بستنی می خورن یا کارشو تموم کرد؟- نه بابا. کردش تا ته. مگه کسی از زیر دست رامین سالم در میره.- اِ…! خاک تو سره دختره کنن بابا. پس داد رفت.
کسی می تونه به من بگه که چرا این ماجرا از یه ورش خیلی مردونگی و قدرتمندی و تواناییه و از یه سر دیگه اش زبونی و انفعال و حقارت؟ چرا بار فرهنگی “دادن” و “کردن” که هر دو به یک عمل یکسان اطلاق میشه انقدر با هم فرق داره؟ همه می دونیم که زنها نمی تونن و اصولا نباید “بکنن”. پس “دادن” یه امر کاملا عادی و طبیعیه. پس چرا وقتی می خوایم به یکی بگیم خفه شو بهش می گیم: تو برو…. بده بابا.
می خوام راجع به تجاوز در زندان حرف بزنم و اینکه چرا زخمی شدن ماتحت یه آدم توسط یه باتوم منجر به خودکشی میشه در حالیکه سرو ته آویزون شدن, کتک خوردن, آغشته به مدفوع شدن و غیره باعثش نمیشه.
پاسخ ساده است. مسئله کاملا فرهنگیه. اولین مقصر (برای جوونای نسل من) کتاب موهوم و پوچیه به نام “جوانان چرا؟”. که البته ورژن دخترانش “احکام برای دختران بود” که مربوط به حیض و حجاب بود و خیلی جنسی نمی شد. و اما در کتاب “جوانان چرا” که طوری راجع به استمنا حرف زده بود که انگار اگه دست به …ات بزنی درجا زمین شکافته میشه و درش فرو میری این ایده رو در ذهن پسرها تقویت می کرد که خب تا وقتی که پسر خاله و پسر همسایه و همکلاسیام هستن چرا خودمو جهنمی کنم؟(اینجا نمی خوام راجع به همجنس گرایی نوبالغا بحث کنم, قبلا نظرمو راجع بهش گفتم.) اما چیزی که این مسئله باعثش می شد ظهور پدیده ای به نام بچه …ونی بود. که معمولا در هر دبیرستان پسرانه ای حداقل یکیش بود و چه ناسزاهایی که به این افراد گفته نمی شد. به این مکالمه دقت کنید:
– این پسره معروفه هست,…. ….. می شناسیش؟- آره تو استقال بود بعد رفت پرس پولیس.- آره همون. پسر خاله ام تو مشهد هم دبیرستانی اش بود. می گفت به همه بچه های اونجا…ون داده. یاه یاه یاه.- جدی؟ آره از اون زیر ابروهای گرفته اش معلومه. یاه یاه یاه.
وجدانتون رو قاضی کنید آقایون. آیا خود شما, خود شما که الان دارید این سطور رو می خونید هیچ ماجرای س.ک.سی در دوران نوجوانیتون نداشتید؟ و آیا خود شما که از این ماجرا کلی لذت بردید تمام عمرتونو نترسیدید که اون پسری که باهاتون خوابید نره یه وقت یه جا بگه که شما بهش دادید؟
نتیجه ای که می خوام از این بحث بگیرم اینه که در فرهنگ مردانگی ما گرچه اغلب آقایون از رابطه از پشت لذت می برن اما این موضوع رو عمیقا انکار می کنن و هر کسی که به این کار مبادرت کرده باشه حتی اگر یک بار و در نوجوانی بوده باشه یک آدم ذلیل ِ خاک بر سر ِ حقیر ِ ک.ونده است.
خب پس تا اینجا دیدم که تو فرهنگ ما آدمهای “بِده” چه زن باشن چه مرد خیلی بدبخت و مورد سرزنش هستند. (واصولا زنها که خیلی بدبختن چون جز دادن کار دیگه ای نمی تونن بکنن) حالا یه پسر بیست ساله رو تصور کنین که تازه دبیرستان رو تموم کرده و هنوز حرفایی که پشت سر اون بچه ک.ونی می زدن یادش نرفته و حالا به هر دلیلی گذارش افتاده به زندان ج.ا و اونجا بهش تجاوز شده. توی ذهنش اینه که به هر کس بگه که چه بلایی سرش اومده ممکنه در ظاهر باهاش همدلی کنن و بی تقصیرش بدونن اما در باطن نمی تونن نیشخند نزنن که طفلی ک.ونش پاره شده. یا اون لحظه ای رو که یکی رفته روش تصور نکنن. یا اگه خودش تعریف نکنه شروع نکنن به تخیل جزئیات اینکه چطوری لختش کردن, چقدر مقاومت کرده, چه فحشای رکیکی بهش دادن و غیره. و همه اینها بعلاوهء اون قبح مسئله “دادن” در بین مردهاست که گفتم. حالا قربانی ما معلومه که ترجیح می ده بمیره تا نگاه آدمهایی رو ببینه به یه نقطه نامعلومی خیره شدن و دارن فکر می کنن تجاوز چه جوری بوده. و از شرم تفکر خودشون نگاهشونو از قربانی می دزدن و ازش فرار می کنن.شما خودتون اگه یکی از این قربانیان تعرض از اعضای خوانواده یا همسایه تون بود می تونستید ادعا کنید که هر بار که می بینیدش اولین چیزی که به ذهنتون میاد جملهء” بهش تجاوز شده” نیست؟
در پایان توصیه من اینه که باتوم فرو کردن به ماتحت به همون اندازه سیلی زدن و ناخون کشیدن و شوک الکتریکی دادن کار زشتیه. بیاین این جنبه ناموسی ماجرا رو که سوراخ نشیمنگاه رو تا حد مقدسات بالا می بره و تمام شخصیت آدم رو به حفظ اونجاش منوط می کنه بذاریم کنار. این توصیه فقط در مورد مردها نیست. وقتی به زنی تجاوز میشه هم گفتن جملاتی نظیر بی عفتش کردن یا بی ابروش کردن هم احمقانه است. وقتی دزدی به زور کیف زنی رو از دستش درمیاره هم می گید بی عفت شد؟ در تجاوز هم اون به همون مقدار بی تقصیره. بیاین تمام هویت یه آدم رو در زیر شکمش ندونیم.آسیب روحی که تفکر جامعه ما به قربانیان تجاوز میزنه خیلی بیشتر از آسیب جسمیی که خود عمل به قربانی می زنه.تعصبات قرون وسطایی رو کنار بذاریم.
پ.ن: این پست کاملا جدی و اجتماعیه. کامنت های چرت و پرت و بی ربط تائید نمی شن.
اکتبر 15, 2009

گربه دیده دولتی ملت‌ستیز – هادی خرسندی

بچه‌ها این نقشه‌ی جغرافیاست
بچه‌ها این قسمت اسمش آسیاست
شکل یک گربه در اینجا آشناست
چشم این گربه به دنبال شماست
بچه‌ها این گربه‌هه ایران ماست …….
***
در جریان حوادث اخیر، دوهفته‌ی پیاپی احوال گربه را گفتم. مختصری از این سروده‌ها را پس و پیش در تلویزیون خواندم. اینک مجموعه‌ی آن را در گذار می‌گذارم. (تا خودم هم گمشان نکنم!)
شرح دو هفته است.
***

گربه‌‌هه اینجاست غمگین و کسل
دارد این سی ساله کلی درد دل

گربه خیلی قتل و غارت دیده است
دزدهای با مهارت دیده است

دزدهائی دیده اسم و رسم‌دارجمله‌شان با احترام و اعتبار

نیم تن سنگینی عمامه‌شان
چند تن تاراج در برنامه‌شان

دزدهائی نیز کاپشن بر تن‌اند
دزد سوزن سارق تیرآهن‌اند
می‌رود در جیب آنها پول نفتیکقران از دست آنها در نرفتگربه دیده در ره خود دام‌هادام‌گستر حجت‌الاسلام‌ها

دیده هرکس صحبت از دین می‌کند
مال مردم را به خورجین می‌کند

دیده هرکس می‌زند حرف از خدامی‌برد از بهر خود سهمی جدا

گربه‌هه این هفته غمگین‌تر شدهغصه‌اش در سینه سنگین‌تر شده

گربه بیداد فراوان دیده است
خون بر آسفالت خیابان دیده است
گربه دیده ملتی با رأی و هوش
بهر رأی خود برآورده خروش

گربه دیده بچه گربه مثل شیر
نیست پروایش ز باتوم و ز تیر

گربه دیده دولتی ملت ستیز
تیغ خود از بهر مردم کرده تیز
پس چنین حیران و سر در گم شده
در غم از غمگینی مردم شده

گربه جان! حیف است که باشی غمین
گربه جان غمگین مشو لب ورنچین

این جوانانی که فرزند تو-اندبچه گربه‌ها که دلبند تو-اند

باکشان از دشمن چون موش نیست
مشعل ما شعله‌اش خاموش نیست

تا برآورده است این ملت خروش
رفته بالا قیمت سوراخ موش
***
گربه حالش خوش نبود این چند روز
یک کمی افسردگی دارد هنوز

داشت از آن جمعه کلی دلهره
دیده بود انگار لولوخورخوره!

صحنه‌ی بد بسکه دیده طفلکی
رنگ از رویش پریده طفلکی

با همه احوال شیطان و بلاست
جان او با این حوادث آشناست

گربه دیده رنگ وارنگ انقلاب
چاپ گشته قصه‌هایش در کتاب

دیده خونخواران کوچک یا بزرگ
مثل کفتار و شغال و خرس و گرگ

غول‌ها دیده سراسر ادعا
ادعاهاشان از اینجا تا خدا

گربه رفته با تمام کوچکی
بیخ گوش غول بسته شیشکی!

گفته این ملت ندارد حس ترس
تو ولی از خشم این ملت بترس

گفته این ملت نجیب است و صبور
کرده از بالا و پائین‌ها عبور

از شما گنده‌ترش را دیده است
گاه جا هم خورده و ترسیده است!

لیک بعد از یک دو روز از ماجرا
گفته چی؟ گفته کجا؟ گفته چرا؟

برده هر رجاله را زیر سوال
پس زده بر خانمانش ضدحال

کرده خالی زیر پای حضرتش
بروصیت هم نداده مهلتش
بچه‌ها این گربه‌هه ایران ماست
با متانت،‌ پرتوان؛ درد آشناست بارها خونش به خاکش ریخته
خاک او با خون او آمیخته

پس شده ساروج پوشاک تنش
سخت باشد در ستوه آوردنش

گاه می‌بینی اگر بنشسته پس
می‌رود تا تازه‌تر سازد نفس!

می‌رود تا پرتوان و پرخروش
از کنار خود بتاراند وحوش

گربه‌ی ما فارغ از جنگ و جهاد
اهل صلح است اهل عدل است اهل داد

گربه‌ با لفظ «بشر» جانش خوش است
گربه‌ی ما یادگار کورش است

بچه‌ها این نقشه جغرافیاست
بچه‌ها این گربه اسمش پرشیاست!

بچه‌ها این، خانه‌ی اجدادی است
گشته ویران تشنه‌ی آبادی است
خسته از شلاق استبدادی است
مرهم دردش کمی آزادی است
بچه‌ها، این کار فردای شماست

———————————–
تابلوهای گربه اثر محمود زنده‌رودی.