Archive for اوت, 2009

اوت 30, 2009

تحلیل هفته

جمعه نگاری ، یک ایراد دارد و آن اینکه به یادم میاورد گذر سریع زمان و به تبع آن عمر را .
در اوخر هفته گذشته و در طول این هفته ، اتفاقات جالبی افتاد که به بررسی آنها می ارزد خطی را گذاشتن . اول چرخش آقای هاشمی بود به سمت رهبر و انتخاب امام جمعه پنجم تهران . چرخ زاپاسی که تهدیدی است برای هاشمی . حذف هاشمی از امامت جمعه تهران که به نظر یک دورخیز برای حذف او از ریاست دو مجمع مهم و البته کم تاثیر حکومتی است . مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری . اولی که علنا انتصابی است و به نوک خامه ای قابل عزل و دومی که به ظاهر انتخابی است اما تو باور نکن . چرخش هاشمی به سمت رهبر و فصل الخطاب خواندن فرمایشات او ، به باورم بسیار ظاهری است . حکایت دو پادشاه است که در اقلیمی نگنجند . هر دو میدانند که عقدشان را در آسمانها بسته اند . رفتن و ماندن یکی به منزله رفتن و یا ماندن دیگری است . و وااسفا که هر دو زیر سرشان بلند شده است . یکی نرد عشق با سپاه میبازد و دکترش و خواسته اش برقراری دیکتاتوری صددرصدی است – فاشیست- و دیگری دل در گرو یقه سفید ها بسته و میخواهد با به روز کردن تحجر ، گلیم خود را از ماندابی که میرود تا سیلابی شود ، بیرون کشد . هر دو در یک بستر میخوابند اما دو رویا میبینند . خواست مشترک ، ماندگاری است اما هر یک راز بقا را در دنیایی متفاوت میبیند . این چرخش و آن تهدید ، نه اتحادی را به دنبال خواهد داشت و نه چیزی بر عمر نظام خواهد افزود .
چهارمین دادگاه – بیدادگاه- متهمین حوادث پس از انتخابات برگزار شد . تئورسین اصلاحات را آوردند بر صندلی چرخدار و زبان الکن . از قول او خواندند که ماکس وبر و دیگران ، دیدگاههایی غلط دارند و زمینه ای ساختند بر انقلاب فرهنگی دوم . اگر عمری بر نظام بماند ، ایمان داشته باشید که در نظام آموزش عالی کشور ، پاکسازی گسترده ای را شاهد خواهیم بود . در این دادگاه پنبه پسر هاشمی رفسنجانی را هم زدند و او هم پاسخی داد دندان شکن . مطرح شد که در دوره قبل انتخابات ، ایشان دو میلیارد تومان از اموال بیت المال به تخریب احمدی نژاد هزینه کرده است . او پاسخ داد که اگر پرونده آن انتخابات را میگشایید ، آن ۳۴۰ میلیارد تومانی که دکتر از شهرداری به سرقت برد را هم بیاورید تا با هم به دادگاه برویم .
رهبر در جمعی از دانشجویان به جنایاتی که در بازداشتگاهها رخ داده اعترافی صریح کرد . جدی بگیرید . این حاصل شجاعت و افشاگری شیخ مهدی کروبی است و مدد رسانه هایی که من و توییم . فشار از پایین و چانه زنی از بالا . قدمی به عقب رفته اند . باید دو قدم پیش برویم . گویا صدا دارد میرسد .
و در آخر قضیه بازرسی از نطنز که اجازه آن پس از دو سال داده شده . دولت برآمده از کودتا گویا از سر رسید وقت اجلاس جی هشت ترسیده است . بیش باد . اما فراموش نکنیم که دولت میخواهد با چشمک زدن به لاتهای کافه ، مشتری پیدا کند برای آخر شب خود . و با پیدا کردن یک حامی قوی بزن بهادر ، سرکوب داخلی را افزون و عمر خود را تضمین کند . طفلک نمیداند که آن لاتها ، در خانه شکلاتند . افکار عمومی و ملتهای دنیا ، رسانه ها و روشنفکران آزاده ، مانند زنان عقدی ، پوست از سرشان خواهند کند اگر به عشوه و لودگی این عجوزه تن دهند .
و پس از آخر اینکه قیمت نان میرود تا به دو برابر ماه گذشته برسد . توده درگیر شود ، جنبش نفسی تازه خواهد گرفت .
اوت 24, 2009

ایران بانو تو بمان

اوت 24, 2009

17 شهریور یا روز قدس

نمیدانم چه حکایتی است که روز 17 شهریور را که نماد آن تبدیل نام میدان ژاله به شهدا است کنار گذاشته ایم و روز قدس را برای تجمعمان برگزیده ایم . روز قدس ، به دلیل راهپیمائی مجوز دار ، با رعایت احتیاط از ترس دزدیده شدنش از سوی حاکمیت ، به جای خود اما به باور من روز 17 شهریور به دلیل سابقه تاریخی آن از اهمیتی مضاعف برخوردار است . اول اینکه در آن روز نظام حاکم ، ملت را به گلوله بسته است و اگر این اتفاق از سوی حاکمیت امروز تکرار شود ، هزینه بسیاری برایشان دارد . دوم اینکه یاد آور آزادیخواهی یک ملت است که با نرسیدن به هدف ، از پای نخواهد نشست و آنرا تکرار خواهد کرد . بی ترس از خاطره خشونت تاریخی همان روز . سوم اینکه به آندسته از نسل اول انقلاب که هنوز معتقد به آرمانهای آن دوران هستند ،درسی بزرگ میدهد . تکرار مقاومت حاکمیت در برابر اعتراض مردم . به اعتقاد این حقیر ، استفاده از روزهای ملی بسیار مهمتر از فرصتهای مذهبی و یا حکومتی خواهد بود .
اوت 18, 2009

هو … هو … لیلا دودول نداره

برادر ارزشی و شجاع ، نماد تغییر و اصلاحات ، رئیس منتصب دولت ، طی مصاحبه ای اعلام فرمودند که حداقل ۳ یا ۴ وزیر زن در کابینه دهم حضور خواهند داشت .
در این فکر رفتم که در جامعه ای چنین مرد سالار که نمایندگان زن مجلس از حق چند همسری مردان دفاع میکنند و همسر سخنگوی دولت ( شمسی پهلوون معروف ) به محمودش ( معجزه هزاره سوم ) توصیه اکید میکند که مبادا با انتخاب مدیران زن به جرگه قرتی ها و سوسولها بپیوندد ، وزرای زنی که ایشان منصوب کنند ، چه نقشی خواهند داشت ؟ زینت المجالس ؟ خالی نبودن عریضه ، نکته انحرافی و یا … ؟
خاطرم هست در حوالی سال ۷۶ و ۷۷ ، وقتی روزنامه ها هوایی تازه کرده بودند و اصلاحاتی را نوید میدادند ، رنگی چاپ میشدند و در قطع همشهری . کیهان با آن درشت گویی ها و صفحات بزرگش ، خواست که رنگی به کاغذ بپاشد . فکر کنم شمس الواعظین بود که گفت : آنان که سیاه و سپید فکر میکنند ، رنگی نمی نویسند .
از این جریان ، یاد خاطره ای افتادم از دوران طفولیت . بازیهای بچه گانه در خیابانهای داغ بعدالظهرهای تابستان . از شانس بد ، دختر همسن و سال در همسایگی نداشتیم . چند پسر بودیم شاید حدود ۵ و ۶ ساله . و از قضا همسایه جدیدی به محل آمد و لیلا شد همبازی جدیدمان . ساختمانی در حال ساخت آن حوالی بود که هر وقت تنگمان میگرفت ، بر دیوار آن ، آبیاری مختصری میکردیم و این مهم ، کمکم شد بخشی از آداب روزانه مان . روزی لیلا تنگش گرفت و از بد حادثه یکی از بچه ها ، نگاهش رفت به زوایای پنهان و زمزمه ای به نقل خبری مهم و بعد صدای جمعمان که دم گرفته بودیم :
هو … هو…. لیلا دودول نداره . هو… هو …. لیلا دودول نداره .
هنوز قیافه معصوم دخترک را در خاطر دارم که گریان و جیغ زنان به سمت خانه میدوید شاید از مادر بپرسد دلیل این نقیصه عظیم را . و ما که عظمتی هم در جریاناتمان حس نمیکردیم ، سرمست از غرور که بالاخره از هیچ بهتر است . محیط مردانه بود !
………………………………………………………..
چهلم ندا بود و سهراب . بر مزارشان با آشنائی برخورد کردم و گپی زدیم و در آن بین ، تحسین کرد سیل جمعیت را در آن گرما و آفتاب سوزان و از ته دل و در تشویقشان گفت : واقعا که مردانگی کرده اند . و من عصبانی اخطارش دادم که اینهمه زن را نمیبینی اینجا ؟ مادر سهراب را نمیشنوی که ضجه اش چون شیری غران ، چرت از سر ملتی پرانده است ؟ و نایستادم که بگوید » مردی » یک اصطلاح است . رفتم و در دل گفتم : » واقعا غیورند »
……………………………………………………….
و در آخر ، به این بهانه یادی کنیم از فرخ روی پارسا ، اولین وزیر زن ایران که » مردانه » ببخشید ،»غیورانه » وزارت کرد و پس از انقلاب به تیر جهل و تعصب مردسالاران ولایت مدار ، اعدام شد .
این خط را نوشتم از سر خیر خواهی تا به دکتر جو گیر یادآور شوم حکایت کلاغی را که هوس خرامیدن چون کبک کرد و . . .
اوت 16, 2009

آنارشیسم و نودیسم ANARCHISM & NUDISM


از چه میترسیم ؟ زره و کلاه خود و سپر ،در برابر ضربات تیز شمشیر و تیر و نیزه به کار میاید . در صحنه جنگ برای جنگیدن میاییم . پوستی از گرگ و ببر و خرس را بر تن انداختن و پوشیدن ، در مقابله با شاخه های جنگل و گزند طبیعت ، گویا کارا بوده است . در مصاف با شهر و کار و کارخانه ، جین پوشیدیم و ضمختی آنرا به تن خریدیم به بهای سلامت تن .
اما پوشش ، از جنسی دیگر ، پوششمان شده است . خود را میپوشانیم چون میترسیم . از چیزی میترسیم . و هر چه ترسمان بیشتر میشود ، پوششمان کاملتر . در ایران از قانون میترسیم و شرع و دین . در دنیای متمدن هم میترسند . نه از گلوله و خنجر . نه از شاخ و برگ و حیوانات گزنده . نه از ماشین و کار و کارخانه . از بزرگترین دیکتاتور تاریخ میترسند . از اخلاق .
و آنارشیسم ، همه را به سخره میگیرد . آنارشیسم با قبول حقیقتی ، واقعیات دیگری را به کنار میزند و خرق عادت میکند . اخلاق را شخصی میکند و از دیکتاتور ، معلم میسازد و از خطوط قرمز ، حدود و تعینات فردی بنا میکند . آنارشیسم مادر نودیسم است . به معنای حذف هر پوششی که از روی عادت و یا به تسلط قدرتی باشد که تو با آن مخالفی .


همانگونه که آنارشیسم را به بی بند و باری و هرج و مرج تعبیر کردن غلط است ، نودیسم را هم به فحشا پذیری و بی اخلاقی خواندن اشتباه مینماید . بحث بر اجبار نیست . درست به عکس . سخن بر سر رفع اجبار است . بر سر عدم تبعیت از فرامینی است که برای همه انسانها و برای همه زمانها به یکسان نگاشته شود . بحث بر عدم تعلق است . بر سر نفس انسان و انسانیت است و هر حجابی را چه بر عمل ، چه بر سخن و چه بر تن ، منع میکند مگر به انتخاب .
پوشش بر بدن – لباس – نه بازدارنده است و نه نشان از عفت و سلامت روح . بر بدن میپوشانیم چون بر بدنمان پوشانیده اند .
به باور نودیستها ، باید عریان شد . به خود رسید . باید همه حجابها را پس زد . پس از آن دوغ و دوشاب ، جای خود را خواهند یافت . آنزمان است که میتوان انسان بود . آنزمان است که میتوان تن داد و یا نداد . میتوان فروخت و یا هدیه کرد . نودیسم به معنای برهنگی نیست . اشتباه نشود . به معنای حذف باورهای حکمی و پس از آن انتخاب نوع پوشش است . پوشش ذهن به جای پوشش تن . اخلاق فردی به جای اخلاق جمعی . قوانین و ارزشهایی که هر فرد برای خود دارد به جای قوانین و شبه ارزشهایی که جامعه و دین و عرف و شرع ، تحمیل میکند . نودیسم ، نوعی اعتراض است . برهنگی به بهای یافتن پوششی ارزشی که خود آنرا تعریف خواهی کرد .

در ادبیات هم چنین است . در طی قرون ، شعر کلامی موزون بود که معنایی را دنبال میکرد . بعد به آن لباس پوشاندند . پوشاندیم . ردای قوافی به تعبیر شاملوی بزرگ . و همان بزرگ و بزرگانی از آن دست ، لباس از تن شعر در آوردند . لخت و عور به میدانش خواندند و از هیچ گزندی هم نهراسیدند برای آن عجوزه ، عروس هزار داماد . پاره ای از نوشته ها فاحشه شد . پاره ای بزک کرده نشمه های درباری . و پاره ای شعر خلق . و از بطن این کشف حجاب ، باکره دخترکانی هم پا به عرصه گذاردند که معصومیتشان ، برترین حجاب شد در ماندگاری . شعرهایی ناب که ماندند و میمانند .
فروغی گفت : گنه کردم گناهی پر ز لذت .
نودیسم را گناه نمیدانم . خرق عادت است . طرد تسلط حاکمانه است . اعتراض است . وز آن پس ، انسان ، انسان وار ادامه خواهد داد .
اوت 14, 2009

سه راه پیش رو

با توجه به اتفاقات و جریانات روزهای اخیر ، برون رفت از بحران پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را در گرو یکی از سه حالت زیر میدانم :
۱- ترور دکتر احمدی نژاد . سران فکری و اجرایی کودتا ، با ترور دکتر ، فضا را به مخوفترین شکل ممکن پلیسی کرده و با انتساب این عمل به اصلاح طلبان ، شبانه همه متفکرین و موثرین جناح مخالف را گردن میزنند . حکومت نظامی – سپاهی بسیار جدی برقرار کرده و مردم را که در شوک حاصله میباشند سرکوب خواهند کرد . در مناسبات جهانی هم ، سکوتی مرگبار ایجاد میکنند و هر صدای مخالفی را در نطفه محکوم به خفگی خواهند کرد . پس از مدتی طی فرایند انتخاباتی بسیار فرمایشی و ساختگی ، رئیسی برای دولت بعدی انتخاب و تا مدتی همه چیز را تحت کنترل در خواهند آورد . این حالت هم اکنون به شدت در دست بررسی است و تنها دلیلی که تا کنون عملی نشده است ، ترس از نیروی انسانی است . در این روش نیاز به نیروی قسم خورده زیادی برای کنترل شرائط در سطح کشور است که به نظر میرسد آقایان از وجود آن اطمینان ندارند .
۲- بالاگرفتن بحث تشکیل جلسه فوق العاده خبرگان و بررسی مجدد صلاحیت رهبری . در این صورت که به نظر واقعی ترین حالت ممکن و پیش رو است ، فضای جامعه به این سمت پیش میرود ، علما و صاحبان قدرت و نفوذ ، با نامه نگاریهای پی در پی به رئیس خبرگان ، چنین خواستی را مطرح و پیگیری میکنند . به باورم این امر تا جایی پیش خواهد رفت که در آخرین لحظات ، هاشمی جام زهر را در پیشگاه اعظم تقدیم خواهد کرد و با عقب نشینی جناح حاکم و تحت تشریفاتی ، آن جام سر کشیده خواهد شد و بدون درد و خون ریزی ، سالها در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی خواهند کرد . بترسیم از این روش حل معادله که البته آقایان در آن خبره اند .
۳- حل مشکل در کف خیابان . فشارهای دائم و روزافزون توده مردم از پائین و چانه زنی ها از بالا . ریزش نیروهای خودی جناح حاکم و تضعیف پایه ها . انتظار برای لحظه ای و حادثه ای . بهانه ای برای طغیان . و پس از آن سیلی که در خواهد نوردید . تغییر رادیکال شرائط موجود و پس از آن زایش پر درد انقلاب . هزار پدر پیدا خواهد کرد آن نوزاد . شرائطی سخت را تجربه خواهد کرد ایران . و حقیقتا نمیتوان پس و پی آنرا پیش بینی کرد .
این سه حالت ، که هر سه مخوف و دردناک است ، امروز برایم متصور است . اما حالت دیگری هم هست که امید به آن بسته ام . قدری تامل . قدری این مبارزات خیابانی طول بکشد . در این بین تشکلهایی خود جوش پدید آید و رهبرانی از دل مردم بجوشد . روز مبادا ، همین امروز است . هر که را توانی است باید به خدمت وطن در آید که آینده همه ما به آن بسته است . مقاومت مردمی باید ادامه یابد اما چاشنی هوشمندی را باید بدان افزود و هشیار بود و همراه . هر چه حاکمیت معطل کند ، به نفع مردم است .
از این پس سعی میکنم هر جمعه به تحلیل شرائط هفته ای که گذشت بپردازم . بدون شک همراهی شما عزیزان میتواند بستری برای بحث و تبادل نظر ایجاد کند . امروز را دریابید . موقعیتی بسیار حساس و ظریف است که با همفکری و همدلی همه مردم ، امید به سامان یافتن آن هست . وگرنه ، محکوم به پذیرش شرائط خواهیم بود . موقعیت حساسی است .
پ.ن. شماره ۲ نشریه Polemic روی پیشخوان است . همراهی فرمائید . موضوع هفته آینده را هم پیشنهاد دهید . یا از موضوعات کنار صفحه آن سایت و یا در کامنتها .
اوت 14, 2009

کار گروهی

لپ تاپ ، کامپیوتر شخصی من است . مملو از فولدرهای شخصی و اطلاعات شخصی . هدفونی دارم که ساعات یا لحظات شخصی زیبایی را با موسیقی و نواهایی که شخصا دوست دارم برایم زیبا میکند . وبلاگ فضای رسانه ای شخصی من است . دستگاهی دارم با مانیتور چهار اینچی که برخی از شبها ، فیلمی را در آن میبینم . در حالی که بر تختی دو نفره لمیده ام و از صفحه ای شخصی ، دنیای اشخاص دیگر را میبینم . همه و همه شخصی است . امکانات شخصی دیگری هم هست . مانند ماشین و تلفن همراه و پست الکترونیک و غیره که همه با آنها سر و کار داریم . و آینده خبر از شخصی های بزرگتری هم میدهد . مانند شبکه تلویزیونی که خودت راه بیندازی به سهولت وبلاگ و یا سفارشی شدن کالاهایی که تنها برای یک نفر تولید میشوند . و آنهم بسیار شدنی و در دسترس .
در دنیایی که اینگونه همه چیز شخصی میشود ، جمع و گروه و گردهم آیی ، چگونه معنا میشود و متعاقب آن ، کار گروهی . کاری که بر پایه گروه ، یعنی جمعی از همین شخص های شخص محور صورت خواهد پذیرفت .
اینجاست که سوالی مشترک مابین افرادی شخص محور ، علمی را پدید آورد و نظریه ای جهانی را که به » سیبرنتیک » مشهور شد . علمی که میتوان آنرا مطالعات بین رشته ها دانست . اجماعی که میتواند بین عالمان صورت گیرد . و به تبع آن ، اطاقهای فکر شکل گرفت و میزهای سیبرنتیک به جای میز گرد .
فرض کنیم که قرار باشد عروسکی تولید شود . شخصی با علم روانشناسی کودک دور میز مینشیتد . شخصی مسلط به جامعه شناسی . دیگری در علم مواد است . دیگری هنرمندی است با شناخت زیبایی شناسی . متخصص رنگها . پزشک . طراح . بازاریاب . مفسر اقتصاد . سیاست مدار و . . .
همه و همه ، از پنجره دید و علم خود ، در خصوص موضوعی مشترک که همان عروسک است ، بحث میکنند و تبادل نظر میشود و حاصل ، موجودی است که بازار و قلوب جهان را تسخیر خواهد کرد . میزی که این اشخاص به شدت شخصی دور آن مینشینند ( حتی در عالم مجازی ) ، همان میز سیبرنتیک است . یا همان تینک تنک و یا اطاق فکر .
دیر زمانی ، تولید و باز تولید اطلاعات ، حرف اول را بین دانایان اجتماع میزذ و امروز ، در دیگری باز شده است و نیازی دیگر . امروز » مدیریت اطلاعات» است که حرف اول را میزند و کار جمعی میطلبد . به دنیای مدیریت اطلاعات خوش آمدید .
زمانی ، وبلاگها بیان کننده آرای افراد بود و این ، آنقدر پیش رفت که تعداد وبلاگها از تعداد وبلاگ خوانها بیشتر شد . امروز روز دیگری است . باید وبگاههایی جمعی ساخت . بر مقوله ای خاص ، همه بنویسیم و آنرا پراکنده نگذاریم . مدیریت اطلاعات کنیم . کاری که سرچ انجین ها میکنند . مانند گوگل ، یاهو و دیگران . مدیریت اطلاعات .
و اما گریزی هم بزنیم به صحرای کربلا . جنبش سبز مردم ایران که فازی جدید در مبارزات مردمی جهان ایجاد کرد . جنبشی که در کف خیابان شکل گرفت و در سپهر اطلاعات و ارتباطات جمعی ، انعکاسی عظیم یافت و بهترین بهره را از نیروی انسانی مدرن و ابزار روز ، به نمایش گذارد . سیبرنتیک به کمک یک ملت آمد . میزی چیده شد که همگان امکان ابراز عقاید خود را پیرامون موضوعی خاص یافتند . محصولی که از این اطاق فکر جهانی حاصل خواهد شد ، با مدیریت همه اطلاعات و بهره گیری مدبرانه جمعی از آن، فصل جدیدی در الگوهای حکومتی دنیای امروز خواهد بود . و اینهمه را در گرو کار جمعی ، تبادل آرا و مدیریت اطلاعات میدانم .
اوت 4, 2009

پس فردا

دیروز مراسم پر فیض تنفیذ بود و فردا مراسم ملکوتی تحلیف . اینهمه در خانه حاکم باشی اتفاق می افتد . و در خانه ای دیگر ، خانه من وتو ، کف خیابان ، اتفاقاتی دیگر در حال وقوع است . دیروز عصر ، تهران در التهاب مقاومت و مخالفت مردم میگداخت . شنیدم در چند شهر دیگر هم اوضاع به سامان خانه حاکم نبوده است . فردا هم چنین است . نماینده گان ملت ، در خانه ملت ، ردای فاشیسم را بر قامت کوتوله ای خواهند انداخت که زیبنده ملت فهیم ایران نیست . فردا هم بهارستان شاهد تجمعی دیگر از معترضین خواهد بود و کف خیابان تاریخی خونین نگاشته خواهد شد .
و اما پس فردا . روز بعد از فردا ، داستان دیگری را خواهیم شنید . شک نکنید .
مقاومت رادیکال خواهد شد . حرکات خشن میشود . از هر دو طرف بازی ، خشونت خواهیم دید . بسیار سهمگین و بسیار خونین . و این راهی بود که موج سبز آزادیخواهی نمیخواست و به او تحمیل شد .
رئیس دولت کودتا به صراحت گفت : » بگذارید مراسم تحلیف انجام شود ، یقه شان را میگیریم و سرشان را به سقف میچسبانیم . » و این بیان لطیف را در جمع اساتید بسیجی در مشهد گفت . پنج شنبه ای که گذشت .
به ایشان و به همه این خشونت طلبان کوته بین یاد آور میشوم که پرچم ملی ایران ، یادگار جاودان ما ، سه رنگ دارد . سبز را برگزیدیم به نشان اصلاح و نو شدن . بهاری از پس زمستان . سفید را به نمایش گذاردیم در راهپیمائی های سکوتمان و متانت را به شما و به جهان نشان دادیم .
رنگ سوم بیرق ما ، سرخ است .
بدانید و بترسید از روزی که موج سبز آزادیخواهی ما ، سفیدی صلحش را کناری بگذارد و سرخی مبارزه را بر گزیند .
در مراسم تحلیفتان ، در دلهای کوچک و سیاهتان ، بگویید و باز بگویید :
وای اگر از پس امروز بود فردائی
اوت 3, 2009

نیویورک – ایرانیان آزاد ، بغض ملتی در بند بدرقه راهتان ( اسب تروا)

توضیح واضحات است ، داستان اسب چوبینی که سربازانی را در خود پنهان کرده بود . پیشکشی به قلعه ای غیر قابل نفوذ . در آندم که قلعه نشینان سرمست از پیروزی ، جام به جام میزدند ، سپاهی کوچک ، در دل بزرگ آن مجسمه ، در انتظار فرصتی بودند تا در بگشایند بر همرزمانشان به فتح قلعه .
چقدر از فرار مغزهایمان به دیار فرنگ نالیدیم . چقدر کاسه آب بر بدرقه شان به خاک ریختیم و چه کم بازآمدنشان را دیدیم برای بودن در خانه . شعرمان شد شعر جدایی و فراق . حرفمان شد حرف کندن و رفتن . کفترمان ددری شد . جوانانمان همه در آرزوی هجرت .
هنرمندمان که قد کشید ، رفت . دانشجویمان ، همان زمان که ردای فارغ التحصیلیش را میدوخت ، بلیطی در دست و پذیرشی از مدرسه ای در فرنگ داشت . به روشنفکرمان گفتند تو ، شب ، مصاحبه اش را میدیدیم در کانالهای بیرونی . تاجرمان یک در وطن و صد در غربت سرمایه می اندوخت و خلاصه هر که را پای رفتن بود ، رفت .
مسئولین را غمی نبود از این همه رفتن ها . مگر نه اینکه فرار مغزها بود ؟ یک مغز کمتر ، عمر نظام طولانی تر . همین رئیس جمهور منتصب بود که گفت بگذار بروند . از اینها زیاد داریم .
کم کم ، از پیتزا دلیوری و کافه پادویی و تاکسی درایوری ، کار بچه ایرانیها رسید به درجات بالا . رئیس پلیس غرب و شمال لندن شد یک ایرانی . مدیر عامل گوگل ایرانی بود . ناسا به ایرانیهای خود میبالید . ورزشیها استخوان ترکاندند . هنرمندان گالریها را فتح کردند . گرانترین بخش کالیفرنیا در تسخیر ایرانیان در آمد . کرسی دانشگاهها ، یکی یکی فتح شد و . . .
درست آنزمان که نسل بعدی ایرانیها از طریق «انیمیشن بابک و دوستان » تلفظ کلمه ایران را تمرین میکردند و نسل اولیها مشغول اصلاح چمن باغچه های بزرگشان بودند ، نسل وسطیهایی رسیدند که بساطشان هنوز بوی خاک وطن را میداد . ته چمدانهایشان هنوز قدری نعناع و جعفری خشک شده بود که یاد دستهای پر مهر مام وطن را در دلشان زنده نگه میداشت . و هنوز یادشان بود که ندا نامی ایرانی است و سهراب پسر رستم بود . نوستالوژی همه گیر شد .
تلفنی زنگ زد . توییتری آپدیت شد . فیس بوک بیپ کرد و یو تیوپ تصاویری را در حال دویدن و سر و صدا به نمایش گذارد و دخت ایران به خون غلطید .
توضیح واضحات است ، داستان اسب چوبینی که سربازانی را در خود پنهان کرده بود . پیشکشی به قلعه ای غیر قابل نفوذ . در آندم که قلعه نشینان سرمست از پیروزی ، جام به جام میزدند ، سپاهی کوچک ، در دل بزرگ آن مجسمه ، در انتظار فرصتی بودند تا در بگشایند بر همرزمانشان به فتح قلعه .
پ.ن. دو صد سپاس از هموطنان خارج از کشور که چشمان جهان را به ایران دوختند و افکار عمومی را متوجه آزادیخواهی ملتی بزرگ کردند . بدانیم که بزرگترین ترس کودتاچیان ، امروز از این همصدایی بیرون و درون است . آنرا قدر بنهیم و به بچه های ایران در هر جای جهان ببالیم .

اوت 2, 2009

جمهوری ایرانی

بیش از صد سال میگذرد از آن زمان که ملت ایران ، پیشرو و آزاداندیش ، چیزی خواست که نمود آن را میتوان در چند روز اخیر جستجو کرد . مشروطه . کلامی آوانگارد در زمان خودش که شاید از اولین جمهوری خواهی ها در سطح جهان به شمار میرود . آنزمان نیروی عظیم روحانیت ، به شدت از این خواست ترسید . شیخی پیدا شد فضل الله نام تا که مشروعه را جایگزین مشروطه کند .
شیخ فضل الله نوری ، سر خود را بر دار داد و جالب اینکه در چنین روزهایی بود در تاریخ که او را دیدند چون پاندول زمان ، بر طنابی آویزان است .
زمان نایستاد و پاندول آنقدر جلو و عقب رفت تا رسید به کتابی از آقای خمینی به نام ولایت فقیه . همان خواست مشروعه . همان که میگوید ، حکومت اسلامی ، مشروعیت را از خدا میگیرد و مقبولیت را از مردم . اما ایشان تاکید داشت بر جمهوری اسلامی ایران ، نه یک کلام بیش و نه یک کلام کم . و این قاطعیت ، در مقابل آندسته از روحانیون تمامیت طلبی بود که حکومت اسلامی را مناسب تر از جمهوری اسلامی میدانستند .
در عمل بر ملت ایران ثابت شد که دعوا بر سر لغت است . جمهوری شیک تر است و مدرن تر . و الی در حیطه واقعیت ، هر دو یک راه را میروند . و اینجا بود که بسیاری به این بلوغ رسیدند که پارادوکس دموکراسی دینی ، اصولا ممکن نیست .
از پنج شنبه ای که چهلم کشته گان اخیر بود ، ندایی آمد در بین جمع و شعاری جدید در گرفت :
استقلال ، آزادی ، جمهوری ایرانی
به باورم این ، یعنی بلوغ . یعنی رسیدن به آنچه بیش از صد سال است که خواست ملت بوده و هست .
اما آقای موسوی ، آنچنان دستپاچه شد که در کسری از ثانیه در سایت قلم بیانیه صادر کرد که نخیر . چنین نیست . ملت همان جمهوری اسلامی را میخواهد . نه یک کلام بیش و نه یک کلام کم .
برادر گرامی ، جناب مهندس موسوی عزیز . از شما چنین فرمایشی بعید نیست . شما از اول هم گفته اید که به دنبال خط امامتان هستید . اما ما هم رسالتی داریم . لعنت میفرستیم بر روشنفکران زمان آن شیخ که گذاردند این چنین مشروطه شان را بدزدند . لعنت آینده گان بر ما باد اگر بگذاریم این خواست به حق ما را بدزدید . خواست ما جمهوری ایران است . نه یک کلام بیش و نه یک کلام کم .