Archive for نوامبر, 2008

نوامبر 25, 2008

حکایت لنگه کفش آن خبرنگار و بوش

چند روزی از این حادثه میگذرد و شاید به نظر زمان بررسی آن گذشته باشد اما مقالات و نظراتی که میخوانم و میشنوم مرا بر آن داشت تا قلمی بزنم که حداقل در حافظه این وبلاگ بماند .
اظهار نظر اینطرف آبیها که مشخص است و ذوق زدگیشان قابل فهم اما اظهار نظر برخی چون دکتر مهاجرانی و تا حدی مسعود بهنود و امثال آنها برایم سخت گران آمد و بهانه ای شد برای این قلم .
خلاصه اینکه در نظر این حقیر :
۱- اگر شهامتی بود و جسارتی و لنگه کفشها چند سال زودتر و به سمت صدام پرتاب میشد ، آیا اساسا نیازی به جنگ و غیره تا بالاخره آمدن و رفتن آمریکا و دیگران به میدان بود ؟
۲- آیا سلاح خبرنگار در گذشته قلم او نبوده است ؟ آیا لنگه کفش نیز به ابزار و ادوات خبرنگاران افزوده شده است ؟ اگر این حرکت را از دیدگاه نمادین آنهم بنگریم بیشتر به ممالکی میاید که قلمها را میشکنند و اصحاب مطبوعات را به سیاهچال می اندازند . تا آنجا که میدانم عراق امروز رویه دیگری پیشه کرده و راه دیگر میرود . چندین تلویزیون و رادیو خصوصی و مطبوعات رنگ و وارنگ بدون نیاز به مجوز و ارشاد و غیره را شنیده ام .
۳- آیا این کفشها همانها که بر مجسمه صدام لگد کوبید نبودند؟ ویا آیا این کفشها همان پوتینهایی که بر دهان دگر گویان میکوبید نبود ؟ آیا این کفشها در گریز از صدامیان به پای آزادیخواهی نبوده است ؟ آیا و آیا و آیا؟
۴- و در آخر یک پیش بینی برای ذوق زدگان کوته بین اینکه در انتظار سقوط در چاهی که بر آن جشن گرفته اند باشند که حدیث لنگه کفش ، سرودی است که مستان را سخت خوش آید . آنان که در خانه های شیشه ای زندگی میکنند ، به خانه همسایه سنگ نیندازند که . . .
Advertisements